Monday, February 20, 2006

کنکور . ما و بچه ها

بابای بچه میگه: ما خودمان افتادیم و بلند شدیم بابا و ننه مان خبر نشدن ما کی درس خواندیم و کی
دیپلم گرفتیم اگه اینقدر که خرج شما شده خرج ما میکردند الان پرفسور بودیم. و پیش خودش میگه
حالا که قراره دو میلیون تومن خرج ثبت نام کنکور یکسالش رو بدم اونم باید حتما رشته موشک
پرانی دانشگاه ناف تهران قبول بشه وگرنه اینجوری میشه واونجوری میشه واونقدر به بچه فشار
میاورند که طرف در بهترین حالتش افسردگی میگیره و حالا خر بیارو دوا و دکتر بار کن یعنی
توقع باباهه به اندازه پولی که خرج کرده نه به اندازه ظرفیت طرف .این یه جورشه
یه جور دیگه هم اینه : باباهه میره هر چی هزینه است پرداخت میکنه هر چی طرف خواست
دو برابرشو بهش میده فلان موسسه سرشیره مالی تضمینی کنکور دو میلیون تومن بهمان مدرسه
تنقیه دروس یک میلیون تومن اقا معلم خصوصی ساعتی پنجاه هزارتومن خانم معلم نیمه خصوصی
ساعتی چهل هزار تومن خلاصه کلی هزینه اخرشم طرف حتی دانشگاه غاز چرانی دوغوز تپه هم
قبول نمیشه
اما ما چی؟ مایی که نه اونیم و نه این یعنی خدا وکیلیش نه اینقدرداریم که بریز و بپاش اینجوری
کنیم و نه توقع ما اونقدر زیاده.مایی که اعتقاد داریم بچه باید روی پای خودش بایستد و استقلال
عمل داشته باشه مایی که از بچه هامون انتظار داریم خودشون با شند. وقتی که میبینی طرف حتی
نسبت به اینده اش هم بی تفاوت است وعلیرغم گفتگوی فراوان انهم از نوع گفتمان بین نسلین
باز هم به هیچ صراطی مستقیم نیست و همچنان مرغش یک پا دارد و بر طبل خودش میزند
ما باید چه کنیم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home